جرئت زیادی میخواهد نفس کشیدن. اینکه منتظر پایان باشیم لحظات را عذابآور میکند. پایانی که هر لحظه محتمل است و گذر عمر، بر احتمال وقوع آن اضافه میکند. همیشه به نظر میرسد تفکر در مورد مرگ بیهوده است چرا که متفکران زیادی در تاریخ به آن اندیشیده اند و تا این لحظه هیچ اثبات قطعی نتوانسته اند در مورد چگونگی وجود یا شرایط حیات پس از مرگ ارائه کنند و تنها ادیان بر پایه بیم و امید و خوف و رجا باریکهای گشودهاند که جز با قفل باور نمیتوان وارد این باریکه شد. اینکه بسیاری از تلاشهای خیلی از آدمها به ثمر نمینشیند یا کودکانی نیامده از دنیا میروند و یا آرزوها و خواستهایی در سینه تا ابد مدفون میشوند، همه بر دشواری حل این معادله پیچیده اضافه میکنند. اینکه جبرانی وجود دارد؟ اگر آری، این جبران با چه کیفیتی خواهد بود؟ اگر این چند صباح یک مرحله است، کمبودها و ظلمهای خفته در بستر تاریخ، گواهی میدهند که این مرحله برای بسیاری یک شکست مفتضحانه بوده که جبران آن هم شاید هیچ دردی دوا نکند چرا که تحقیر و ظلم انجام شده برای اینکه جبران شود، باید در جایی یا حافظه ای از کائنات ذخیره شود که بتوان آن را جبران کرد و خود همین ثبت ظلم، اوج تحقیر و تنهایی و بیعدالتیست. با همه این اوصاف، ترس بزرگیست زندگی.
برچسب:
نویسنده: ایلیا رستگار
تاريخ: دوشنبه
22 مرداد
1403 ساعت: 16:09